وقتی دلگیری و تنها
مثــــل یـک مـــــردابِ تنهـــا مثــل ِرودی مرده اند یـک دو بیتی ... یا که صدتا ..باز هم شرمنده ام مثنــوی ها پیـــش چشــمـت از کبــودی مرده اند تـوی ایــن آشفتــــــه بــازاری که آدم مانده است عــاشقــی هــایـم ســـراســر در رکودی مرده اند یـک بـه یک مـــوهای مـن شــد مثل دندانم سپید ایــن غـــزل هــاهم بـــدون هیــچ سودی مرده اند دسـت حـق پشـت و پنـاهت مال من هم نیستی عالمــی در پشت پــایــــت از حســــودی مرده اند حرفی بزن که موج صدايت شنيدنی ست شعر زلال جوشش احساس های من از موج دلنشين کلام تو چيدنی ست يک قطره عشق کنج دلم را گرفته است اين قطره هم به شوق نگاهت چکيدنی ست خم شد- شکست پشت دل نازکم ولی بار غمت ـ عزيز تر از جان ـ کشيدنی ست من در فضای خلوت تو خيمه می زنم طعم صدای خلوت پاکت چشيدنی ست تا اوج ، راهی ام به تماشای من بيا با بالهای عشق تو پرواز ديدنی ست تا کاج جشن های زمستانی ات کنند پوشانده صبح تو را ابرهای تار تنها به این بهانه که بارانی ات کنند یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند این با ر می برند که زندانی ات کنند ای گل گمان مکن به شب جشن می روی شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند آب طلب نکرده همیشه مراد نیست گاهی بهانه ایست که قربانی ات کنند
شـــعـرهـایم را ببـیــــن از بــس نبــودی مرده اند
نوشته شده در دوشنبه 25 آبان1388ساعت
1:20 بعد از ظهر توسط بهامین| |
پرواز در هوای خيال تو ديدنی ست
نوشته شده در شنبه 9 آبان1388ساعت
0:53 قبل از ظهر توسط بهامین| |
از باغ می برند چراغانی ات کنند
نوشته شده در شنبه 2 آبان1388ساعت
0:4 قبل از ظهر توسط بهامین| |

