تبليغاتX
زیباترین شعرهای عاشقانه
زیباترین شعرهای عاشقانه

وقتی دلگیری و تنها

بزودی خواهم مرد...!!!

              دیدن خون بر روی رگ زیباترین و آخرین چیزیست

                                                    که خواهم دید...

 

 

نقل شده توسط مرجان

نوشته شده در دوشنبه 29 تیر1388ساعت 3:58 قبل از ظهر توسط بهامین| |
اي سرنوشت از تو كجا مي توان گريخت

من راه آشيان خود از ياد برده ام

يك دم مرا به گوشه راحت رها مكن

با من تلاش كن كه بدانم نمرده ام

نوشته شده در دوشنبه 29 تیر1388ساعت 3:53 قبل از ظهر توسط بهامین| |
 

بعد مرگم وسط سینه من چاک کنید

و انــدر آن شاخـه ای از تــــاک کنیــــــد

مرد غسال مرا سیر شرابی بدهیــد

مست مست از همه جا حال خرابی بدهید

هرکه پرسید که مرده است؟جوابش بکنید

از مـی خــالص انگــور خرابـــش بـکنیـــد

مگذارید به بالین من آید واعــــظ 

پیر میخانه بخــواند غــزلی از حـــافــظ

جای تلقین بالای سرم دف بزنید

 شاهدی رقص کند جمله شما کف بزنید

 

نوشته شده در دوشنبه 29 تیر1388ساعت 1:30 قبل از ظهر توسط بهامین| |

شب و يک جاده تاريک  چراغت نور مهتاب است

             و من در بدرقه با تو به دستم کاسه آب است

بدون اختيار اشکم به روي گونه مي ريزد

            شبيه ماهي تشنه دلم در سينه بي تاب است

تمام باتو بودن ها فقط  يک لحظه بود انگار

            نصيب من از اين دنيا همين يک لحظه ناب است

نگاه من به پاي تو نگاه تو به دست من

           سکوتم با تو مي گويد " نرو! مثل تو کمياب است"

          ولي دست تو و من نيست  تو محکوم سفر هستي

نوشته شده در یکشنبه 21 تیر1388ساعت 11:59 بعد از ظهر توسط بهامین| |

با تو خوشبخت میشوم یک روز

این تجسم برای من کافیست


اینکه شاید تو هم دچار منی

این توهم برای من کافیست


پشت این اشک ها صبورم من

 مثل دیوانه های زنجیری


امتحان کن چگونه میمیرم

یک تبسم برای من کافیست

نوشته شده در یکشنبه 21 تیر1388ساعت 4:32 بعد از ظهر توسط بهامین| |
رفتم که نباشم سر راهت

رفتم رفتم

رفتم که نبینم روی ماهت

رفتم رفتم

رفتم غم تنهایی کشیدم

اما همه جا خوابتو دیدم

این فاصله ها چاره نبوده

هرجا یه نشونی ازتوبوده

رفتم رفتم

دلگیرم ازاین عمردوروزه نازنینم

قسمت به جدایی ازتو بوده بهترینم

تو در قلب منی هرجا که هستم نازنینم

چه درجمع وچه تنهایی نشستم بهترینم

رفتم رفتم 

چون دنیا یه روز تموم میشه...

نوشته شده در یکشنبه 21 تیر1388ساعت 3:12 قبل از ظهر توسط بهامین| |

اگه نرفته بودی جاده پر از ترانه

کوچه پر از غزل بود به سوی تو روانه

اگه نرفته بودی گریه منو نمی برد

پرنده پر نمی سوخت

                آیینه چین نمی خورد

اگه نرفته بودی و اگه نرفته بودی ...

شبانه های بی تو یعنی حضور گریه

با من نبودن تو یعنی

                                  وفور گریه

نوشته شده در سه شنبه 16 تیر1388ساعت 6:38 بعد از ظهر توسط بهامین| |

دير گاهي ست كه تنها شده ام

قصه غربت صحرا شده ام

وسعت درد فقط سهم من است

باز هم قسمت غمها شده ام

دگر آيينه ز من بي خبر است

كه اسير شب يلدا شده ام

من كه بي تاب شقايق بودم

همدم سردي يخها شده ام

كاش چشمان مرا خاك كنيد

تا بينم كه چه تنها شده ام

نوشته شده در یکشنبه 14 تیر1388ساعت 2:50 بعد از ظهر توسط بهامین| |