وقتی دلگیری و تنها
دیدن خون بر روی رگ زیباترین و آخرین چیزیست که خواهم دید... نقل شده توسط مرجان من راه آشيان خود از ياد برده ام يك دم مرا به گوشه راحت رها مكن با من تلاش كن كه بدانم نمرده ام بعد مرگم وسط سینه من چاک کنید و انــدر آن شاخـه ای از تــــاک کنیــــــد مرد غسال مرا سیر شرابی بدهیــد مست مست از همه جا حال خرابی بدهید هرکه پرسید که مرده است؟جوابش بکنید از مـی خــالص انگــور خرابـــش بـکنیـــد مگذارید به بالین من آید واعــــظ پیر میخانه بخــواند غــزلی از حـــافــظ جای تلقین بالای سرم دف بزنید شاهدی رقص کند جمله شما کف بزنید شب و يک جاده تاريک چراغت نور مهتاب است و من در بدرقه با تو به دستم کاسه آب است بدون اختيار اشکم به روي گونه مي ريزد شبيه ماهي تشنه دلم در سينه بي تاب است تمام باتو بودن ها فقط يک لحظه بود انگار نصيب من از اين دنيا همين يک لحظه ناب است نگاه من به پاي تو نگاه تو به دست من سکوتم با تو مي گويد " نرو! مثل تو کمياب است" ولي دست تو و من نيست تو محکوم سفر هستي با تو خوشبخت میشوم یک روز این تجسم برای من کافیست این توهم برای من کافیست مثل دیوانه های زنجیری یک تبسم برای من کافیست رفتم رفتم رفتم که نبینم روی ماهت رفتم رفتم رفتم غم تنهایی کشیدم اما همه جا خوابتو دیدم این فاصله ها چاره نبوده هرجا یه نشونی ازتوبوده رفتم رفتم دلگیرم ازاین عمردوروزه نازنینم قسمت به جدایی ازتو بوده بهترینم تو در قلب منی هرجا که هستم نازنینم چه درجمع وچه تنهایی نشستم بهترینم رفتم رفتم چون دنیا یه روز تموم میشه... اگه نرفته بودی جاده پر از ترانه کوچه پر از غزل بود به سوی تو روانه اگه نرفته بودی گریه منو نمی برد پرنده پر نمی سوخت آیینه چین نمی خورد اگه نرفته بودی و اگه نرفته بودی ... شبانه های بی تو یعنی حضور گریه با من نبودن تو یعنی وفور گریه دير گاهي ست كه تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است باز هم قسمت غمها شده ام دگر آيينه ز من بي خبر است كه اسير شب يلدا شده ام من كه بي تاب شقايق بودم همدم سردي يخها شده ام كاش چشمان مرا خاك كنيد تا بينم كه چه تنها شده ام 
اینکه شاید تو هم دچار منی
پشت این اشک ها صبورم من
امتحان کن چگونه میمیرم 
بزودی خواهم مرد...!!!
نوشته شده در دوشنبه 29 تیر1388ساعت
3:58 قبل از ظهر توسط بهامین| |
اي سرنوشت از تو كجا مي توان گريخت
نوشته شده در دوشنبه 29 تیر1388ساعت
3:53 قبل از ظهر توسط بهامین| |
نوشته شده در دوشنبه 29 تیر1388ساعت
1:30 قبل از ظهر توسط بهامین| |
نوشته شده در یکشنبه 21 تیر1388ساعت
11:59 بعد از ظهر توسط بهامین| |
نوشته شده در یکشنبه 21 تیر1388ساعت
4:32 بعد از ظهر توسط بهامین| |
رفتم که نباشم سر راهت
نوشته شده در یکشنبه 21 تیر1388ساعت
3:12 قبل از ظهر توسط بهامین| |
نوشته شده در سه شنبه 16 تیر1388ساعت
6:38 بعد از ظهر توسط بهامین| |
نوشته شده در یکشنبه 14 تیر1388ساعت
2:50 بعد از ظهر توسط بهامین| |

